خواهد آمد آن روز ـ ع. طارق
خواهد آمد روزی که انسان، برادر انسان خواهد بود؛
و کلام محبت
عطر برشتهی نان
بر سفرهی گشودهی قلب
روزی که زیبایی کافوری ماه،
میهمان همیشهی ململ خواب بر مخمل پلکها باشد؛
بیخوف خلیدن دشنهیی در تپش یک احساس
یا مینی در زیر پای بادبادک یک کودک ایلامی
خواهد آمد روزی
که جای دشنام
شعر خواهد بود بر گزندهترین زبانها
برگهای درختان،
کتاب معرفت خواهند بود
و برگ به برگ رازها خواهند گفت
روزی خواهد آمد که هیچکس،
تنهایی شاعران را
پشت پنجرهی قلب
در نگریستن به آفاق درندشت درون
و چانه بر دست نهاد نهای بغض آلود
محکوم نخواهد کرد
و شعر واقعیترین حقیقت خواهد بود
خواهد آمد روزی
که سلام من به تو خورشیدی باشد آبینوش
تا دست تو از یاسها شبنمی بسزا فراهم آرد
برای زیباتر کردن لبخند
و مرگ رنگ فلسفی خود را باز یابد
در وظیفهی قابی از راز
گرد برگرد تصویر حیات
خواهد آمد روزی
که حروف عشق
نافذتر از هرای گلوله
قلبها را فتح کنند
و باروت
از کار کشتن انسان
به رسالت ساختن سد
و وصل دو پارهی کوه به هم
برای تکاثف نیروی آب باز آید
و تفنگها
جز در سالگرد ترانهی آزادی
با دهان آتشین ننوازند
***
بیدارترین خوابهای من به من گفتندخواهد آمد آن روز.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر